تولدم مبارك
سلام به همه ی دوستان مهربون گلم دوستانی که دل هایی به وسعت آسمون دارند بال های به وسعت دریا اميدوارم كه هميشه سلامت و پاينده باشيد
تو این مدت خیلی چیزها رو یاد گرفتم
و اینو جدی می گم بزرگ شدم حالا مایسا بزرگ شده اما یه اخلاق های بچه گونه داره امیدوارم هر چی زودتراین اخلاق های بد رو کنار بذاره امسال اولین سالیه که تولدمو باهاتون جشن میگیرم دلم میخواد همه ی دوستان گلم بیان و یه جمله به من کادوبه یادگاری بدهند چی کار کنم دیگه دوستمین ازتون توقع دارم مایسا امروز 9 تیر یه سال بزرگتر می شه من موقع 11 صبح به دنيا اومدم خوش اومدم وااااي نمي دونيد روز تولدم چه قدر كادو و اس ام اس در يافت كردم ممنون به خاطر مهربوني همگي
زود زود همگي بياين به من تبريك بگين منتظرم
دوستان گل من می خوام که همگی منو دعا کنید از خدا عاقبت به خیری رو برام کادو بگیرید.
یادم باشد از امروز خطایی نکنم گر که در خویش شکستم صدایی نکنم
پر پرواز شکستم صدایی نکنم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستم زغفلت من و مایی نکنم یاد من باشد اگر شاخه گلی را چیدم
وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنم یاد من باشد سر سجاده عشق
جز برای فقرا دعایی نکنم یاد من باشد اگر خاطرمن تنها شد...........
نامت چه بود؟ آدم
فرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
شاکی تو؟ خدا
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین؟ همین و بس
حکمت؟ تبعید در زمین
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای؟ کمی
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
چه کس؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
برای که؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند؟ بلی
چه؟دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟ بلی
چه کس؟ تنها کس خدا
در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا
شنيده اي صد بار،
صداي دريا را .
***
سپرده اي بسيار،
به سبزه زارش، پروانه تماشا را .
نخوانده اي - شايد -
درين كتاب پريشان، حكايت ما را :
هميشه، در آغاز،
چو موج تازه نفس، پر خروش، در پرواز،
سرود شوق به لب، گرم مستي و آواز ...
***
ادامه مطلب
پیش از این ها فکر می کردم خدا /خانه ای دارد کنار ابرها / مثل قصر پادشاه قصه هــا / خشتی از الماس و خشتی از طلا / پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور / ماه بــرق کو چکی از تاج او / هـــر ستاره پولکی از تـــاج او / اطلس پیراهــن او آسمان / نقش روی دامـــن او کهکشان / رعد و برق شب صدای خنده اش / سیل و طوفان نعره ی توفنده اش / دکمه ی پیراهــن او آفتاب / برق تیر و خنجر او ماهتاب / هیچ کس از جـای او آگـــاه نیست / هیچ کس را در حضورش راه نیست / پیش از این ها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود / آن خدا بر رحم بود و خشمگین / خــانه اش در آسمان دور از زمین / بــود ٬ امـــا در میان ما نبود / مهربان و ساده و زیبا نبود / در دل او دوستی جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نـــداشت / هــر چـه می پرسیدم از خود ٬ از زمین ٬ از آسمان ٬ از ابرها ٬ / زود می گفتند : این کار خداست / گفتگو از آن گناه است و خطاست / آب اگــر خوردی عذابش آتش است / هـر جـه می پرسی جوابش آتش است / تا ببندی چشم کورت می کند / تا شدی نزدیک دورت می کند / کج گشودی دست ٬ سنگت می کند / کج نهادی پای لنگت می کند / تــا خطا کردی عذابت می کند/ ناگهان در آتش آبت می کند / با همین قصه دلم مشغول بود / خواب هایم پر ز دیو و غول بود / هر چه می کردم همه از ترس بود / مثل از بر کردن یک درس بود / مثل تمرین حساب و مدرسه / مثل تنبیه مدیر و مدرسه / مثل صرف فـــعل ماضی سخت بود / مثل تمرین ریاضی سخت بود / تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر / در میان راه در یک روستا / خانه ای دیدم خوب و آشنا / زود پرسیدم: پدر ایـــن جا کجاست / گفت : این جا خانه ی خوب خداست / گفت : ایـــن جــا می شود یک لحظه مــاند / گوشه ای خلوت نماز ی ساده خواند / با وضویی دست و رویی تازه کرد / با دل خود گفت و گویی تازه کرد / می توان با این خدا پرواز کرد / سفره ی دل را برایش بــاز کرد / می شود دربــاره ی گل حرف زد / صاف و ساده مثل بلبل حرف زد / چک وچک مثل باران راز گفت / با دو صد قطره هــزاران راز گفت / می توان با او صمیمی حرف زد / مثل یاران قدیمی حرف زد /می توان درباره ی هــــــر چیز گفت / می توان شعری خیال انگیز گفت .
قیصر امین پور
دفترچه خاطرات غضنفر : خيلي فقير بوديم ،هيچ پولي نداشتيم ، مادرم قادر به زاييدن من نبود ، خاله ام مرا زاييد ![]()
ادامه مطلب
سلام عزیزم معروف شدی بهت تبریک میگم شنیدم امسال قراره سال رو به نام تو نامگذاری کنند.
.
.
.
سال گاو مبارک
ادامه مطلب
چقدر خوشحالم که سال در شرف پایان است![]()
.چقدر برای سال نو هیجان دارم.امسال هم گذشت با تمام خوبیها و.....
ادامه مطلب
! . پیش از رفتن به مهمانی خودتان را تر و تمیز کنید.
اگر به فکر آبروی خودتان نیستید به فکر آنها باشید که قرار است با شما روبوسی کنند.
2. اگر می خواهید پیش از رفتن به مهمانی دوش بگیرید، برای این کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنید.
باور کنید آب مناسب تر است.
3. برای میزبانتان گل ببرید؛ اما اگر وسعتان نمیرسد که از گل فروشی گل بخرید، از گلهای داخل پارک
استفاده نکنید؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بی کسی دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ی میزبانتان یا ا... بگویید. شاید آنها در خانه شان سر بریده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنید و با همه دست بدهید،مگر اینکه خانه ی میزبان در استادیوم آزادی
باشد.
6. به اتاق های خانه ی میزبان سرک نکشید. اینجا هم همان بحث سر بریده مطرح می شود.
7. اگر سینی چای را جلویتان گرفتند، به صورت کسی که سینی را در دست دارد خیره نشوید. این عمل
مربوط به مجالس خواستگاری است. آن هم تنها در سریالهای تلویزیونی.
8. اگر پایتان بوی بد می دهد، فقط در مهمانی های دست جمعی شرکت کنید. این طوری کسی نمی
فهمد که تولید کننده ی بوی باتلاق شما هستید.
9. وقتی تلفن خانه ی میزبان زنگ می زند، شما گوشی را بر ندارید.
10. تلفن های خارج کشورتان را در مهمانی نزنید. امروز روز تکنولوژی پیشرفت کرده است و یک پرینت از
مخابرات مایه ی آبروریزی آدمهای آویزن می شود.
11. اگر احیاناً در خانه ی میزبان سر بریده دیدید، به روی خودتان نیاورید.
12. هنگام خوردن غذا، صدای خفه کن دهانتان را روشن کنید.
13. اگر شک دارید که درآمد میزبانتان از راه حلال به دست آمده است یا نه، بنا را بر حلال بگذارید .
14. اگر یقین دارید که درآمد میزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتی که در خانه ی او هستید
چیزی نخورید؛ حتی اگر چیز اساسی و توپی باشد. مثال چیز اساسی و توپ: خوراک میگو، شکلات
خارجی، پسته ی فرد اعلا و...
15. اگر در غذایتان مو پیدا کردید، آن را نبینید.
16. اگر میزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنید که لقمه در گلویتان گیر کرده است و
دارید خفه می شوید. مثل آدم از او بخواهید که کمی آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشید دیگر.
17. اگر در مجلس ختم شرکت کرده اید، قیافه ای محزون به خود بگیرید و به چیزهای غم انگیزی مثل
شب امتحان، وبا، کاندولیزا رایس فکر کنید.
18. اگر در مجلس عروسی شرکت کرده اید، چیزهای خوب را در ذهنتان مجسم کنید و به سریال طنز
شبانه ی دیشب فکر نکنید.
19. اگر قرار است مهمان به خانه تان بیاید... خدا صبرتان بدهد.
20. اگر مهمان هایتان بیشتر از تعداد پیش بینی شده بودند، آنها را گزینش نکنید. خدا بزرگ است،
بالاخره یه طوری می شود.
21. هنگام مهمانی رفتن، کسانی را که دعوت نیستند با خودتان همراه نکنید. درست است خدا بزرگ
است؛ اما حیای شما کجا رفته؟
22. لقمه هایی را که مهمانانـتان بر می دارند در ذهنتان شمارش نکنید. مگر مغز شما کامپیوتر است؟
یک نفر را مسئول کنید که با ماشـین حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسیم بر تعداد کند. این
طوری معقول تر است، نه؟!
23. اگر مهمانتان از شهر دیگری آمده است، پس از صرف شام در باره ی راحتی و امکانات مناسب هتل
های شهرتان حرف نزنید. مردم خر که نیستند، متوجه منظورتان می شوند.
24. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزیزانتان آدم باشید.
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره....
ادامه مطلب

سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن ...

ساعت 6 نزدیک سپیده صبح صدای گریه بچه کوچولویی که تازه پاشو گذاشته توی این دنیا خیلی ها رو خوشحال کرد .
ادامه مطلب

چه کسی خداوند را به این فکر انداخت که موجودات را از دو جنس نر و ماده بیافریند و آنها را وادارد تا با یکدیگر پیوند کنند؟ مرد بود، و از این رو است که به او زن عطا کرده است. زن دو پستان بر سینه دارد و یک واژن میان رانهایش. قطره ی کوچکی از نطفه ی مرد که در آن بگذارید هیکلی به این بزرگی از آن زاده خواهد شد؛ همین قطره ی ریز ناچیز، گوشت و خون و استخوان و پی و پوست می شود. ایوب در باب دهم این نکته را نیک گفته است که: " آیا مرا چون شیر ندوشیدی و چون پنیر دلمه نکردی؟" خداوند در همه ی کارهای خود چیزی طنزآمیز به کار زده است. اگر خداوند عقیده ی مرا درباره ی زاد و ولد آدمیان می پرسید به او سفارش می کردم که به مشتی خاک بسنده کند. و به او می گفتم خورشید را بمانند چراغی درست در وسط زمین بکارد. اگر چنین می شد همیشه روز می بود.
مارتین لوتر/ مصلح دینی آلمانی که نهضت پروتستان را آغاز کرد
مهاجر بودن خوب است. کولی بودن خوب است. گذر کردن خوب است. دل از سنگ کندن خوب است. شنا کردن خوب است. دوست داشتن خوب است. بوسیدن خوب است.
Hey you, can you feel me? can you feel me? can you feel me
تنها بودن بد است. چتر بد است. خانه تکانی بد است. شلوغی بد است. فروردین بد است. تحویل سال بد است. ماهی در تنگ بد است.
Hey you, would you touch me? would you touch me? would you touch me
بدی درد این است که مجبوری مخفیش کنی و این خود تبدیل به درد بزرگتری می شود. مسکن هم خیلی چیز بدی است.
Hey you, can you help me? can you help me? can you help me

